بوی ماه مهر
سال 88 روز اول مهر با دایی هادی رفتم ثبت نام دانشگاهش، خیلی آرزو داشتم دایی بره دانشگاه، بعد از سربازی خدا کمک کرد و هم رشته ی خوب و هم دانشگاه خوب قبول شد...
دایی هادی امروز رفت دانشگاه، ابوالفضل به دنبال دایی در خانه، پشت سیستم، روی تخت، و نیافتن دایی...دیشب دایی میگفت اگه ازم بپرسن که سه ماهه تابستونتو چطور گذروندی میگم که به نگهداریه خواهر زادم و پیشرفت خواهرم در زمینه ی عکاسی گذروندم... ممنونم دایی...

تو خونه راه می ری می گی دایی دایی... فکر کنم منظورت همون دایه دایه ست...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بوی ماه مهر
